سخن روز :
سعادت را بايد در بين راه پيدا کرد نه انتهاي جاده، چون
در آن جا سـفر به پايان رسـيده و ديگر ديـر شده است.
وقـت بـراي ســعادتمند بـودن امــروز اسـت نـه فــردا.
‹‹ جيمز باديد ››
عجیب ترین کما(خواندنی)
«10سال چيه؟ من اين گوشي رو هفته پيش خريدم».
«شما گوشيتون رو يك هفته پيش از تصادف خريدين؛ قبل از اينكه به كما بريد». «كما»؟!
باورتان نميشود كه در اسفند1387 به كما رفتهايد و تيرماه 1412 به هوش
آمدهايد. مطمئن هستيد كه نه ميتوانيد به محل كارتان بازگرديد و نه
خانهاي برايتان باقي مانده است. چون قسط آن را هر ماه ميپرداختيد و بعد
از گذشت اين همه سال، حتما بوسيله بانك مصادره شده است. از پرستار خواهش
ميكنيد تا زودتر مرخصتان كند.
«از نظر من شما شرايط لازم براي درك حقيقت رو ندارين».
«چي شده؟ چرا؟ من كه سالمم»!
«شما سالم هستيد، ولي بقيه نيستن».
«چه اتفاقي افتاده»؟
«چيزي نشده! ولي بيرون از اينجا، هيچكس منتظرتون نيست».
چشمهايتان را ميبنديد. نميتوانيد تصور كنيد كه همه را از دست دادهايد.
حتي خودتان هم پير شدهايد. اما جرأت نميكنيد خودتان را در آينه ببينيد.
«خيلي پير شدم»؟
«مهم اينه كه سالمي. مدتي طول ميكشه تا دورههاي فيزيوتراپي رو انجام بدي»..
از پرستار ميخواهيد تا به شما كمك كند كه شناخت بهتري از جامعه جديد پيدا كنيد..
«اون بيرون چه تغييرايي كرده»؟
«منظورت چه چيزاييه»؟
«هنوز توي خيابونا ترافيك هست»؟
«نه ديگه. از وقتي طرح ترافيك جديد رو اجرا كردن، مردم ماشين بيرون نميارن».
«طرح جديد چيه»؟
«اگر رانندهاي وارد محدوده ممنوعه بشه، خودش رو هم با ماشينش ميبرن پاركينگ و تا گلستان سعدي رو از حفظ نشه، آزاد نميشه».
«ميدون آزادي هنوز هست»؟
«هست، ولي روش روكش كشيدن».
«روكش چيه»؟
«نماي سنگش خراب شده بود، سراميك كردند».
«برج ميلاد هنوز هست»؟
«نه! كج شد، افتاد»!
«چرا؟ اون رو كه محكم ساخته بودن».
«محكم بود، ولي نتونست در مقابل ارباس A380 مقاومت كنه».
«چي؟!.... هواپيما خورد بهش»؟
«اوهوم»!
«چهطور اين اتفاق افتاد»؟
«هواپيماش نقص فني داشت، رفت خورد وسط رستورانگردان برج».
«اينكه هواپيماي خوبي بود. مگه ميشه اينجوري بشه»؟
«هواپيماش چيني بود. فيلتر كاربراتورش خراب شده بود، بنزين به موتورها نرسيد، اون اتفاق افتاد».
«چند نفر كشته شدن»؟
«كشته نداد».
«مگه ميشه؟ توي رستوران گردان كسي نبود»؟
«نه! رستوران 4سال پيش تعطيل شد»..
«چرا»؟
«آشپزخونهاش بهداشتي نبود».
«چي ميگي؟!... مگه ميشه آخه»؟
«اين اواخر يه پيمانكار جديد رستوران گردان رو گرفت، زد توي كار فلافل و هاتداگ....».
«الان وضعيت تورم چهجوريه»؟
«خودت چي حدس ميزني»؟
«حتما الان بستني قيفي، 14هزار تومنه».
«نه ديگه خيلي اغراق كردي. 12هزار تومنه».
«پرايد چنده»؟
«پرايدهاي قديمي يا پرايد قشقايي»؟
«اين ديگه چيه»؟
«بعد از پرايد مينياتور و ماسوله، پرايد قشقايي را با ايدهاي از نيسان قشقايي ساختن».
«همين جديده، چنده»؟
«70ميليون تومن».
«پس ماكسيما چنده»؟
«اگه سالمش گيرت بياد، حدود 2 يا 2 و نيم....».
«يعني ماكيسما اسقاطي شده؟ پس چرا هنوز پرايد هست»؟
«آزادراه تهران به شمال هم هنوز تكميل نشده».
«چندتا خط مترو اضافه شده»؟
«هيچي! شهردار كه رفت، همهجا رو منوريل كشيدن. مترو رو هم تغيير كاربري دادن».
«يعني چي»؟
«از تونلهاش براي انبار خودروهاي اسقاطي استفاده كردن».
«اتوبوسهاي BRT هنوز هست»؟
«نه! منحلش كردن، به جاش درشكه آوردن. از همونايي كه شرلوك هلمز سوار ميشد».
«توي نقشجهان اصفهان ديده بودم از اونا...»
«نقشجهان رو هم خراب كردن».
«كي خراب كرد»؟
«يه نفر پيدا شد، سند دستش بود، گفت از نوادگان شاهعباسه، يونسكو هم نتونست حرفي بزنه».
«خليجفارس چهطور؟»
«اون هم الان فقط توي نقشههاي خودمون، فارسه. توي نقشه گوگل هم نوشته خليج صورتي».
«خليج صورتي چيه»؟
«بعضيها به نشنالجئوگرافيك پول ميدادن تا بنويسه خليج عربي، ايران هم
فشار مياورد و مدرك رو ميكرد. آخرش گوگل لج كرد، اسمش رو گذاشت خليج
صورتي...»
«ايران اعتراضي نكرد»؟
«چرا! گوگل رو فيلتر كردن».
«ممنونم. بايد كلي با خودم كلنجار برم تا همين چيزا رو هم هضم كنم».
«يه چيز ديگه رو هم هضم كن، لطفا»!
«چيو»؟
«اينكه همه اين چيزها رو خالي بستم».
«يعني چي»؟
«با دوست من نامزد شدي، بعد ولش کردي. اون هم خودش را توي آينده ديد، اما
خيلي زود خرابش کردي. حالا نوبت ما بود تا تو را اذيت کنيم. حقيقت اينه که
يك ساعت پيش تصادف كردي، علت بيهوشيات هم خستگي ناشي از كار بود. چيزيت
نيست. هزينه بيمارستان را به صندوق بده، برو دنبال زندگيات»!
«شما جنايتكاريد! من الان ميرم با رييس بيمارستان صحبت ميكنم».
در دوره ای که رسانههای مکتوب مهمترین فرمت رسانهای محسوب میشدند توانایی افراد در خواندن و نوشتن، درک آنچه که نوشته شده است و توانایی ایجاد ارتباط از طریق نوشتار، مرز بین باسوادی و بیسوادی را تعریف میکرد. اما تکنولوزیهای جدید، اقتصاد جهانی و اینترنت تعریف ما را از باسوادی متحول ساختهاند. رسانههای مکتوب بر خلاف سابق دیگر فرمت رسانهای مسلط محسوب نمیشوند. این نقش در حال حاضر در اختیار رسانههای الکترونیک است. با سواد بودن در دنیای امروز به معنی توانایی رمزگشایی، درک، ارزیابی و ایجاد ارتباط با همه اشکال رسانهای و همچنین توانایی در خواندن، ارزیابی و تولید متن، صدا و تصویر یا ترکیبی از همه این عناصر است.